close
تبلیغات در اینترنت
وای ازشب زنده داری
وای ازشب زنده داری
عشق و عاشقی

واي ازآن شب زنده داري تاسحر

واي ازآن عمري كه بااوشدبه سر

مست اوبودم ز،دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق ميشدبيشتر

آمدي ودرخلوتم دم سازشد

گفته گوهابين ماآغازشد

گفتمش،گفتمش

درعشق پابرجاست دل

گرگشايي چشم دل زيباست دل

گرتو؛زورگ وان شوي درياست دل

بي توشام بي فرداست دل

دل ز عشق روي توويران شده

درپي عشق توسرگردان شده

گفت درعشقت وفادارم بدار

من تورابس دوست ميدارم بدان

شوق وصلت رابه سردارم بدان

چون تويي مخمور،خم مارم بدار

باتوشادي ميشودغم هاي من

باتوزيباميشود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افزون شده

جزتوهريادي به دل مدفون شده

عالم اززيباييت افزون شده

برلبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه ازسرم بردعقل وهوش

درسرم جزعشق اوسودانبود

همچون عشق ماهيچ گل زيبانبود

خوبي اوشهره ي افاق بود

درنجابت درنكوهي برتربود

روزگار،روزگار

روزگارامّاوفابامانداشت

طاغت خوشبختي مارانداشت

پيش پاي عشق ماسنگي گذاشت

بي گمان ازمرگ ماپروا نداشت

آخراين حق هجران بودوبس

حسرت رنج فراوان بودوبس

ياره ماراازجدايي غم نبود

درغمش مجنون عاشق كم نبود

بريرپيمان خودمحكم نبود

سهم من ازعشق جزماتم نبود




درباره : <-PostCategory->
نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط امید پرنیان| لينك ثابت | تعداد بازدید : 245
صفحات